داستان جنگ نافرجام من با تنهایی
من باید چیکار کنم واسه یه لحظه دیدنت
چرا تنها من باید این همه از تو دور باشم؟؟
تو بگو چیکار کنم نمی تونم صبور باشم
دلم از غصه پره بازم چشام بارونیه
عشقت آتیشم زده درد دلم طولانیه
گل من فکر نکنی اینا همش حرفه و بس
همه این غما با عشق تو توی سینم نشس
توی خلوط خودم فقط به تو فکر می کنم
چشامو می بندم تا شاید خوابت رو ببینم
اما حتی توی خوابم به سراغم نمیای
ولی باز با اینهمه عاشقتم بخوای نخوای نوشته شده در ساعت
16:22 توسط زهرا کوچولوی خیلی تنها| |
| Design By : Night Skin |


