داستان جنگ نافرجام من با تنهایی
قلبم را آرام کن تا با زیباترین آهنگت بخوابم روحت را به شعرو هنر بر انگیز و سینه ات را فرش کن ٬ برای خسته ای با چهره ای خاکی یا رب:شبانه خواب حبیبی را خواسته ام که تمام عمر ترانه های عشق را خوانده و نواخته است ای پژواک کوچه عشق٬ که با صدای قدمهایت می لرزم٬ قلبم را آرام کن تا شب فجرش را فراموش کند٬تا دشت ها را در چشمان تو سبز ببینم ٬تا ابر را ببینم با قطراتی که فرو میریزد ودر لبهایت عشق را ٬چون شبنمی بر گلهای زیبائی ببینم قلبم را آرام کن و در آن شادی بپاش٬چرا که من عمرم را ندیدم و رازش را ندانستم من صدای قدمهایت را میشنوم آرزوها به پرواز در میآیند.میپرسم آیا ساحل عشق را٬و آن امواج مهربانش را دیدی؟ که چگونه بوسه ها بر آن جاری می شدند آه ای فرشته ای که شبانه زخم های قلبم راپاک میکنی٬ ای کاش از چشمانت چونان ابری می گذشتم ای کاش بر گونه هایت صبحگاهان خیمه می زدم تا طراوت عشق را حس میکردم ای فصل بهار ای کعبه آرزوها ای مناسک عشق ای لحظه ای از بهشت ای سوز گریستن و ای زلزله های اشک بی ریا میگویم دست خودم نبود یهو عاشق خنده هات شدم
دست خودم نبود یهو دیوونه ی نگات شدم
دست خودم نبود یهو پاتو گذاشتی تو دلم
شدی تمام زندگیم ، می شنوی گله خوشگلم؟؟
دست خودم نبود که دنیام یهو شد تیره و تار
دلم که عاشق تو شد چشام شدن ابر بهار
به خدا دست من نبود تو قلبمو کردی اسیر
جونمو می کنم فدات اگه بگی واسم بمیر
دست خودم نبود چشات دله منو دیوونه کرد
دلم هوای گریه داشت عشق تو رو بهونه کرد
کاشکی می شد فقط یه بار قلبت صدامو می شنید
اون چشای مهربونت غمه نگاهمو می دید
اما بازم عشق منو توی نگاهم ندیدی
عاشقی دست من نبود کاشکی اینو می فهمیدی...
من باید چیکار کنم واسه یه لحظه دیدنت
چرا تنها من باید این همه از تو دور باشم؟؟
تو بگو چیکار کنم نمی تونم صبور باشم
دلم از غصه پره بازم چشام بارونیه
عشقت آتیشم زده درد دلم طولانیه
گل من فکر نکنی اینا همش حرفه و بس
همه این غما با عشق تو توی سینم نشس
توی خلوط خودم فقط به تو فکر می کنم
چشامو می بندم تا شاید خوابت رو ببینم
اما حتی توی خوابم به سراغم نمیای
ولی باز با اینهمه عاشقتم بخوای نخوای
| Design By : Night Skin |

