تبليغاتX
من خیلی تنهام تو دلم خیلی حرفاست


من خیلی تنهام تو دلم خیلی حرفاست

داستان جنگ نافرجام من با تنهایی

 

آموخته ام تنها نيازي كه مرا كامل ميكند نياز به خداست.

آموخته ام كه در همه لحظات ودر هر شرايطي به خدا اطمينان داشته باشم.

آموخته ام كه دوست خوب مانند الماس است.

آموخته ام كه گاهي كوچكترها بيشتر از بزرگترها مي دانند.

آموخته ام كه خدا تنها عشق است وعشق تنها خداست.

آموخته ام كه خدا هميشه همراه من است.

آموخته ام كه وقتي نا اميد ميشوم خداوند با تمام عظمتش ناراحت مي شود و عاشقانه انتظار مي كشد كه به رحمت او با ديگر اميدوار شوم.

آموخته ام كه اگر راجع به چيري نمي دانم با شهامت بگويم نمي دانم.

آموخته ام كه اگر به آن چه خواسته ام نرسيدم يعني خدا برايم بهتر از آن را فراهم كرده است.

آموخته ام كه قبل از رسيدن به هر هدفي بايد ظرفيت و فرهنگ آن را در خود پرورش داد.

آموخته ام كه اولين شرط رسيدن به هدف،علاقه است.

نوشته شده در ساعت 15:17 توسط زهرا کوچولوی خیلی تنها| |

 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           ديدي گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه ديدار اين خونه

فقط  خوابه ، تو كه رفتي هواي  خونه تب داره  ،  داره  از درو ديوارش غم

عشق تو مي باره ، دارم مي ميرم از بس غصه خوردم ،  بيا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون كه فكر نمي كردي نمونده پيشت، ديدي رفت ودل ما رو سوزوندش

حيات خونه دل مي گه درخت ها همه خاموشن، به جاي كفتر و  گنجشك  كلاغاي

سياه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابيده  توي  دنياي خاموشي  ،   ديگه  ساعت رو

طاقچه شده كارش فراموشي  ،  شده كارش فراموشي  ،  ديگه  بارون  نمي

باره  اگر چه  ابر سياه  ،  تو كه  نيستي  توي  اين خونه ،   ديگه  آشفته

بازاريست  ،  تموم  گل ها  خشكيدن مثل خار بيابون ها ،  ديگه  از

رنگ  و رو رفته ، كوچه و خيابون ها ،،، من گفتم و يارم گفت

گفتيم و سفر كرديم،از دشت شقايق ها،با عشق گذركرديم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداري، عشقو

به فراموشي ،چند روزه تو مي سپاري

گفتم كه تو مي دوني،سرخاك

تو مي ميرم ، ولي

تا لحظه مردن

نمي گيرم

دل از

تو

نوشته شده در ساعت 20:13 توسط زهرا کوچولوی خیلی تنها| |


Design By : Night Skin